ذبيح الله صفا

149

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

درين اوان كه مصادف با پيش از سال 707 هجرى يعنى قبل از سال لشكركشى اولجايتو بگيلان بود ، صدر جهان بخارايى كه رياست حنفيان داشت بدرگاه سلطان آمده بود . جماعت حنفيان شكايت قاضى القضاة به دو بردند . او نيز روز جمعه در حضور سلطان سؤالاتى از قاضى دربارهء نكاح كرد و دو طرف شروع بعرض فضايح مذاهب هريك كردند و رسواييها ببار آوردند . « از آن مباحثات بىوجه سلطان و امرا و وزرا رنجيدند و زمانى خاموش شدند و بهمديگر مىنگريدند . سلطان از سر غضب از آن مجلس برخاست و بوثاق رفت . قتلغشاه با ديگر امرا گفت كه اين چكار بود كه ما كرديم و ياساى چنگيز خان و [ دين ] پدران خود بگذاشتيم و بدين عرب رو آورديم كه به چندين قسم منقسم است و اين رسوايى ميان ايشان قائم كه با مادر و دختر اين حركت مىكنند و ما بدين اسلاف خود مىرويم ؛ و ميان تمامت امرا و خوانين و اصحاب اردوها اين خبر شايع شد ، متنفّر شدند و هركه را از اصحاب عمايم مىديدند طنز و فسوس آغاز مىكردند و طباع تمامت اتراك ازين قضيّه نفرت گرفت ؛ و اتّفاقا [ سلطان ] هم در آن ايّام بوقت مراجعت بگلستان رسيد ، بر كوشكى كه غازان خان در آن حوالى عمارت فرموده بعشرت مشغول شد ؛ شب رعدوبرق و بارانى عظيم بود و چند كس از نزديكان سلطان بصاعقه بمردند و سلطان از آن حالت مستشعر گشت و برفور كوچ فرمود بر عزيمت سلطانيه ؛ و بعضى امرا عرضه داشتند كه بموجب قواعد مغول و ياساى چنگيز خان بر آتش مىبايد گذشت . بخشيان را كه صاحب اين فن بودند حاضر كردند ، بخشيان گفتند كه اين واقعه از شومى مسلمانى است ، اگر پادشاه ترك آن گيرد از آتش گذشتن منجح آيد ؛ و در مدت سه ماه در فتور و تذبذب مىبودند . . . » « 1 » اين تعصّب و سبك‌مغزى را بعضى از سنّيان هنوز با شيعه هم داشتند چنان كه « در تاريخ سنهء اثنين و سبعمائه كه پادشاه غازان خان بود ، روزى علويى در مسجد جامع بعد از اداى نماز جمعه نماز فرض را بازگذاشت و دعوى او آن بود كه نماز در عقب اين امامان

--> ( 1 ) - مجمع التواريخ ، حاشيهء صفحهء 50 - 51 ذيل جامع التواريخ